بانوي خدمتگزار جامعه در بيمارستان بستري است
|
|||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||
| اشكان خسروپور : | |||||||||||||||||||||||||||||
«خورشيد خانم»، 14 خوردادماه وقتي آفتاب سر زد، از خواب بيدار شد، دست و رويش را شست و به آتشكده رفت. مدتي بود كه سري به آنجا نزده بود. «خورشيدخانم» 83 ساله، نزديك 65 سالي هست كه در هازمان(:جامعهي) زرتشتي و در آتشكده، به مردم در شادي و اندوههايشان ياري رسانده، در غم دستشان را گرفته و همراه با شاديشان خنديده است. داشت با خودش به همين روزها فكر ميكرد. درست يادش نميآمد از كي، شايد از بيست و پنج سالگي، كمي بيشتر يا كمتر در آتشكده بوده و با خوراكهايش دل مردم را آرام كردهاست. مزه و بوي دستپخت خوشمزهاش را هنوز خيليها به ياد دارند، صداي خش خش سيرگهاي برشتهاش را هم. همهي اين خاطرهها در سر «خورشيد جهاني مزرعهاي» ميگذشت، مثل يك فيلم بلند كه فريمهايش تند و باشتاب از جلوي چشم آدم بگذرد. «خورشيدخانم» بيمهريها را هم يادش آمد، توهينها را، گوشهي چشم نازككردنها را. در ميانهي تماشاي فيلم زندگي، وقتي داشت بيمهريها را مرور ميكرد و از پلهي آتشكدهي تهران پايش را ميگذاشت، تكاني خورد و تعادلش از دست رفت، لگن و دستش شكست. كساني كه اطرافش بودند، او را به بيمارستان رساندند.
|
«خورشيد خانم»، 14 خوردادماه وقتي آفتاب سر زد، از خواب بيدار شد، دست و رويش را شست و به آتشكده رفت. مدتي بود كه سري به آنجا نزده بود. «خورشيدخانم» 83 ساله، نزديك 65 سالي هست كه در هازمان(:جامعهي) زرتشتي و در آتشكده، به مردم در شادي و اندوههايشان ياري رسانده، در غم دستشان را گرفته و همراه با شاديشان خنديده است. داشت با خودش به همين روزها فكر ميكرد. درست يادش نميآمد از كي، شايد از بيست و پنج سالگي، كمي بيشتر يا كمتر در آتشكده بوده و با خوراكهايش دل مردم را آرام كردهاست. مزه و بوي دستپخت خوشمزهاش را هنوز خيليها به ياد دارند، صداي خش خش سيرگهاي برشتهاش را هم.
گروهي از شخصیتهای فرهنگی و دانشگاهی ایران و ایرانشناسان برجسته در پیامهایی جداگانه در پی درگذشت محمدحسین توسیوند، پزشک، شاهنامهپژوه و پایهگذار بنیاد فردوسی را آرامشباد گفتند.